احتکار

زنِ معاصر،

شراب نوشید و شعر نوشت.

ظرفها را شُست...

و به پیشنهاد مَردِ مُدرن برای همخوابگی،

اندیشید و رفت.

خسته،... اما،

 ...با کمال میل پذیرفت.

زن معاصر،

لحظه ایی، به احتکار خویش نیاندیشید...

در بسته شد... و دیگر، صدایی نیامد.

اندامش را شُست و خوابید...

باز هم به پیشنهاد مرد مُدرن، فکر کرد.... و بیدار ماند.

واسه تو

سارا آرامش

/ 59 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید خاکساری

سلام ... خیلی عالی بود [چشمک] ... در ضمن من پیگیر موضوع هستم

حامدابراهیم پور

"ما به تاریکی شب مدیونیم..." این هم خیلی قشنگ بود. راستی همیشه به سفر! من خیلی وقت است شمال نرفته ام.عاشق شدن که جای خود دارد!از من گذشته است...ازمن گذشته است...شاهنامه میخوانم و ناسخ التواریخ به قول فروغ!

دخترک تنها

قول بده که خواهی آمد اما هرگز نیا! اگر بیایی همه چیز خراب میشود دیگر نمیتوانم اینگونه با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم من خو کرده ام به این انتظار به این پرسه زدن ها در اسکله و ایستگاه اگر بیایی من چشم به راه چه کسی بمانم؟

فرناز

معذرت می خوام که نظرم با خیلیها متفاوته اما ماخودمون نقش های خودمون رو عوض کردیم سارا مثل همیشه پر ایهام می نویسی....

یه پیشی

[سوال] به گروه سنی ما نمی خورد اینجا[متفکر] به گروه خونیمون هم به همچنین[خرخون] إ إ إ إ.......[دروغگو] چرا همچین شد تا اوضاع خیط تر نشده[اضطراب], فعلا بای[خداحافظ]

پیام

چقدر زیبا است. به نظر من این مرد مدرن است که با پیشنهاد زن معاصر زندگی میکند و حمام می رود و روزنامه میخواند تنها کاری که دزدکی انجام میده زناست کاش زن معاصر از این تسلیم مرد مدرن اندیشه می ساخت نه رختواخواب [گل]

بهناز

سلام سارا جان خوشحالم ازاشناییت واقعا به احساسی که داری تبریک میگم .و این شعرت ... شاید همهزندگی زن معاصر رو به قلم نیاوردی ااما کافی بود برای یه تلنگر.. راستش شباهت فامیلی شما با یه نفری باعث شد بیام به وبلاگت وخوشحالم که این اتفاق افتاد اگه موفق باشی لینکت کنم و اگه اجازه بدی شاید یه روزی ازاین شعرت استفاده کنم با ذکر نام اخه ما تو کشمکش ثبت یه ngoایم توزمینه زنان