دردِ تنِ من

من،

برهنه،

زیر کرسی،

بی تو... خوابم نمی برد... لحظه ایی!!

وقتی که نیستی،...

تمام تن م،

درد می کند... برای تو!!

 نزدیکم بیا...

و...  غافلگیر کن، تمام دردهایم، را!!

بعد از آن...

من،

برهنه،

زیر کرسی،

بی هوش می شوم از تو!!! 

واسه تو

سارا آرامش

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهی

سلام بانو شعرهای امروزی هم مانند ادمهای اینروزی همه استریپتیز کرده اند ما هم برویم گوشه ای لخت شویم

محمد

خانم ارامش شعر هايتان بسيار زيبا هستند اما 1- برهنگي در شعر شما را از ساير شاعران زن منهي فروغ فرخزاد متمايز ميكند ولي اين‌ها كجا و اشعار مرحوم فروغ كجا 2-اشعارتان عاري از هر گونه احساس است فقط چيدن كلمات پشت هم را نمي توان شعر ناميد . 3-رد پايي از شعر سهراب نيز در اشعارتان به چشم ميخورد 4-گرچه بارقه‌هايي از نو اوري و خلاقيت در شعرتان به چشم مي‌خورد ولي بسيار فاصله است تا پخته شدن آن

Lithium

محمد چیزی که گفتی کوبیدن بود ، نقد نبود .نمیدونم چرا تو ایران هیچ کس نمیتونه اساسی نقد کنه / واسه همینه دیگه هیچ کس هیچ رشدی نمیکنه . چون نمیزاریم نقد بشیم و اگر هم که بذاریم هیچ کس نقد علمی نمیکنه .

سارا آرامش

خطاب به محمد بزرگوار: واقعا... دست نوشته ی قاهرانه و وزین فروغ فرخزاد کجا و احساسات عریان اما واقعی من کجا... هر کسی در جایگاه خودش قرار می گیره ... فروغ فرخزاد و سهراب سپهری و ... اساتیدی هستند تکرار ناشدنی... کاش به جای هجوم به نوشته های من کمی راهنماییم می کردی برای بهتر نوشتن احساسات درونی من. من به امیدی روز را آغاز می کنم که چشمانم یاری باز شدنم بدهند. منتظر رهنمودهای دوست بزرگوارم جناب محمد خان هستم.

محسن

كاش مي شد همچو آواز خوش يك دوره گرد زندگي را بار ديگر دوره كرد

هانیه!!

[گل] مخاطبه خاص داره گویا !!! خوشحالم .[لبخند]

shadow

آدم شعرهاتو می خوونه تنش درد می گیره برای در آغوش کشیده شدن[لبخند]

امیر

شعرهای خوبیه از این دست شعرها خیلی دوست دارم دلم میخواد باهات یه ملاقات داشته باشم بهم جواب بده منتظرم