ع... ش... ق...

و ...عشق، پوستۀ قلبم را می شکافد

همچون، نیلوفر!!

قلب، حیران از، تمنا...

در متانت عشق، مبهوت...

و از تلخی طعمش، غافل...

بذر افشانی نمی کند!!

در فضایی آرام،

صدا می زند،می شکافد، می پیچد.

و... قلب، از اشتیاقِ عشق،مشتاق.

که

عشق فرمانبریست.

به خیال آرامش و عبادت!

در تلاطم عقربه های ساعت؛ همدرد، همدل!

خلسه ایی ناگفتنی!

به قوت عشق، نغمه در قلب می تپد...

و

زمان، آرزوست!

اکنون از زلال عشق، تو را می بینم...

اینک مائیم...و...بُرجِ سِتُرگ عشق...

عشق، کعبه می شود،

و...

در طواف؛ صدایی آرام، می پیچد؛ عاشقم!!!

و ... عشق صدایم می زند...

واسه تو

سارا آرامش

/ 48 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هِرا

و عشق .... قشنگ بود عزیزم... [ماچ]

مرداب

عشق صدایمان میزند گوشمان کر میشود دلمان میشکند یاد او می ماند [گل]

امید

سلام شاعر که عشق فرمانبریست به خیال ارامش و عبادت شاعر در شاعرانگی هایش از عشق میگوید وقتی که عشق پوسته قلبش را می شکافد و ان را عیان می کند و به تماشا می رسد و مبهوت می شود و حلاوت ان را با تلخیش می امیزد که عشق با تلخی اش زیباست که : سیب را گاز باید زد با پوست . در زلال ان جاری می شود قلب در تپش می افتد و بر گرد کعبه ان می گردد و عشق را طواف میکند .............................. شعر از درونمایه لطیفی بر خوردار است که با زبانی بشدت زنانه و رمانتیک و شاید فریادی از سر شور عشق سروده شده و این همان لحظات زایش شعر است درست زمانی که دل شیفته است و سخت در تلاطم . اشعار خانم اسایش همیشه این درون مایه ها را دارد و خواننده از خواندن ان سرشار می شود . و این از خصوصیات اشعار ایشان است شاید بواسطه روح خلاق و عاشق ان بوده باشد که عشق زایش است و:" هر ان دل را که سوزی نیست دل نیست " شاعرانه گی تان مستدام و قلبتان مالامال از عشق باد یا حق امید

پاییـــــــــــــــــــــــــزان

سلام بی نظیر سارام[بغل] اختیار داری باید بهای دوستیها رو پرداخت [ماچ] چه قابله؟!![من نبودم] خوشحال شدم از پیامت بسیارررررررررررررررر[بغل]گفتم این بچه م چرا غیبش زد[متفکر] بمان با من عشق...[ماچ][قلب][گل]

نویسا

کاش همه گل ها بدونن ما فقط مترسک هستیم .. جای دل کاهه تو سینه .. کور وکر بی پا و دستیم....با همین مطلب به روزیم منتظر شما گرامی در ضمن برای حمایت از ما خوشحال می شیم رو بنر هاتبلیغاتی مون کلیک کنید.(جهت حمایت از صندوق محک)

بانوي سيميا

نگاه پنجره منتظر است... نیلوفرهای آبی بی اختیار به کودکی های دریاچه پناه برده اند... و تو همچنان سکوت کرده ای...

محمد جواد بیگدلی

سلام دوست عزیز[گل] خوشحال میشم به وبلاگم سری بزنید. قدمتون رو چشم www.targetup.persianblog.ir

فرزاد

عشق یعنی خدا وخدا یعنی عشق ودیگر هیچ...[گل]