روبند

زن با روبند قرمز،

ژنده پوش،

با قدّی متوسط،

آمده بود برای باور مردم...

میان چراغ و اتومبیل ایستاد،

صدای سکه و اسکناس، امانش نمی داد...

خجالت می کشید،

از دغدغه های فرتوت!!

زیر آفتاب یا سایه؟

برایش، فرقی نمی کند.

امیدش، شیشه های باز...

کاش، فرمان دار، بالابر شیشه را نشناسد!

نمی دانم!!

هراسش،

شاید، جهیزیه دخترک دم بختش است،

و... زن درمانده!!

مگر، چند بار می توانست، 

برای رد کردن خواستگار،بهانه کند؟!

چند بار؟!

عمیق نگاهش کردم

و

با خود اندیشیدم:

چرا هیچ کس، هیچ کس را نمی بیند؟

اگر می توانستم...

اما، اسکناسهایم، اندک.

امروز عصر... زن ایستاده میان اتومبیل ها... بی هیچ روبند قرمزی...

 گویا، غرورش سقوط،

و ... اجبارش، عادت شده بود...

و ... دخترک، روز به روز، بزرگ و بزرگتر می شد.

واسه تو (به سفارش تو)

سارا آرامش

/ 29 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیل

سلام وبلاگ قشنگي داري خوشال ميشم نظرت رو در باره وبلاگم بدونم

رها

و من برای غرور سقوط کرده آن زن گریستم[گل]

پیام

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند...

افشین

[گل] درود بزرگوار : به روز هستم با : [گل] بابک خرمدین و ابومسلم خراسانی که بودند - خداوند نگهدار ایران باد .. [گل]

مهدي هومن

درود به شما زيبا بود سبز و مانا باشيد مثل سيب[گل]

مرداب

از تلخی میگی و روزهایی که همه می بینیم و دم نمی زنیم روزهای بدی خواهد بود که دیگر غروری نباشد حتی برای زنی در میان ماشینها [گل]

شکلات تلخ

ببينم از ما هم سفارش قبول مي كني ؟؟ [چشمک][بغل]

مریم

خیلی تلخه ! تلخ تر اینه که همه اینا رو میبینیم و هیچ کاری از دست کسی بر نمیاد! چطوری سارا خانم گل؟![گل]

قاصدک شب

24 ساعته با شبکه خبری صداقت با ما باشید www.sedaghatnews.ir دوستانی که مایل به همکاری در این شبکه خبری هستند به بنده اطلاع بدن. در ضمن از دست نوشته های دوستان وبلاگ نویس ستقبال میشه. منتظرم