سُرب

شعرم نمی آید!

اما،

کلامی نو؛

چه،با شکوه می شود،

لب هایم ، از کشمکش سُرب و رنگ...

و ...

...با شکوه تر، هم آغوشی لب های تو در من!!

لب های بی سُرب...بی رنگ!!

اکنون،

بی هیچ دلواپسی،

مرا ببوس آرام، ... اما عمیق!!

شاید، عشق، همین است...

واسه تو

سارا آرامش

/ 67 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلات تلخ

گاهی شعرهات رو دو یا سه بار می خونم یا مشکل از حافظه ی منه یا خوبی نوشته هات . در هر صورت آرزو می کنم کسی پیدا بشه که اینهمه احساس های لطیف را درک کنه. آخه می دونی که درک خون مردم در مورد فهم عواطف انسانی کم شده [نیشخند]

بارانی

سلام سارا عزيز [گل] روزتون بخير و شادي [لبخند][گل][گل][گل]

Lithium

کلا دوره خشونت سر اومده و همه گفتگو میکنن اما حرفای خیلی خیلی نیشدار و کنایه آمیز میزنن .

مارال

سارا جان شعر زیبایی نوشتی اما کمی tone خطها با هم هماهنگ نیست (با شکوه تر، هم آغوشی ....) احساس می کنم میتونی شاعر خیلی عالی باشی اگر با طمانینه تر بنویسی موفق باشی امیدوارم نظرم روحت را مکدر نکند

مجید

بی رنگ؟ صادقانه و بی رنگ؟ کاش بشود

هانیه!!

آرام اما عمیق !!!! چقد قشنگ ......

صامت

سلام. این ویلاگ و این شعرها احساسمو تو این شب قشنگ قلقلک داد.واقعا ممنون دلتنگ یارم کردی.