عروست شده ام

طناز خرامیدم...

و ،...تو آرام آمدی.

شبآهنگام، عروسم کردی...

 مرا به حجلۀ دلت بردی!

معصومیتم را پرسیدی...

گفتم: معصومم.

و تو خندیدی...

تاجِ زرینِ سرم،درخشید...

برق زد.

جریانِ هوا،

هیآهوی نفس،

پنجره، طاق باز،

گهواره، تکانی می خورد!

آینه، هآج و وآج...

از تکرار ما!!

سقف به حراجِ رخت ها آمده بود.

در پایان،

دیوار سرگرم سکوت من و تو...

چه حکایت داشت...

آن شبِ ما!

گاه خندیدیم، حرف زدیم، شک کردیم...

آرزو  داشتیم...

تا شبی عاشق شویم.

عهد بستیم،...

تا ابد عاشق بمانیم...

ماندیم...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها :