آزمون

هی ورق می زنم تقویم را

سی روز، سی شب...بی تو، بی من...تا یک ماه

گفتی: تا ٢۵٩٢٠٠٠(دومیلیون و پانصدو نود و دوهزار)...که بشمارم...می آیی.

آری... تو خواهی آمد،خوب می دانم!

٧٢٠ ساعت (هفتصدو بیست) بی خبری

۴٣٢٠٠ دقیقه(چهل و سه هزار و دویست)، دوری

چوب خطهایم، می شمرند تو را...

ساعتها، دقایق، ثانیه ها...

خوب می دانم که خواهی آمد...

امروز در آغاز آزمونم..."ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری"

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
تگ ها :