مستی

پچ پچ جام ها...

لرزش بکارت حنجره ها... و نگرانی معصومیت اندیشه ها...

به آواز سلامتی،

به سلامتی همه،

به سلامتی آسمان پر ستاره و زمین پر از آرامش.

تجزیه ئ منیت من.

و تو...کنار طاقچه، لب پنجره...

به جلای شفافیت حنجره بر آمدی.

من تمام شدم و تو می گفتی: باش، برگرد...

انزواطلبی پا و دست درازی حیا...

قهقه های ناب، خواب را می ترساند...

و تو...از پوست اندازی من ترسیدی...

راز مستی ام: برملا شدن دنباله ئ دوست داشتن...

اتمام سرگیجی اندیشه...من بیدارم!

و تو...آفریدگار منیت آن شب م شدی...

بیداری؟!.........خواب، مستانه خوابید و ما نیز مست خوابیدیم.

واسه تو

سارا آرامش 

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٦
تگ ها :