سادگی

حین قایمک بوسیدن...خوابیدن...

پدر از راه رسید...و تو پنهان شدی لای لباس خواب های مادر.

رفتنت را پدر بدرقه کرد...

و چه ساده ...خیال کرد مادر رد شده است...

سالهاست...پدرم با عشق...از برشده بوی تن و لباس خواب مادر.

و من تکرار کنان...استفاده کردم از سادگی پدر...

بازهم قایمک بوسیدن...خوابیدن...

اما این بار...مادر از راه رسید...قصه ئ سادگی مادر مثل پدر آغاز شد...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۱
تگ ها :