نجات می خواهم

نجات می خواهم من از این دنیایِ پُر رو...

از این

آدم فروشان...

آدمِ بی مذهب و دین...

از این زن های سرکش

و

از آن بدتر

مردان هرزه در فکر،...

نجات می خواهم از خار گُل سُرخ،

از این وامداران کوته اندیش،

از این آب گِل آلود

و

خاک خُفته،...

نجات می خواهم من، از این... دنیای وارو...

از این

شهر پُر از گوگرد و باروت...

نجات می خواهم من، از تاراج عرفان،

از عشق ناپاک...

نجاتم ده، ای ناجی من...

صدا آمد: نجاتت می دهم ای بستر من، مَهد آرام.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤
تگ ها :