سرزمین خوشبختی

هنوز،

سمفونیِ تَق تَقِ...

کفش های تَق تَقی ام،

با گامهایی

که بزرگ می کرد، 

قوارۀ کودکی ام را

کنار پله های اُریبِ پُر از شمعدانی،

جفت، مانده است...

بیا... با جیب های پُر از سکه های ده شاهی،

و...

زُلف های پُر از زَنبق بنفش،

عبور کنیم!!!...

از لای تارهای تنیدۀ مطلق،

و ... سفر کنیم به سرزمین خوشبختی.

نگاه کن!!!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
تگ ها :