سینه ریز

کور شود

چشم شیطان،

از

هدیه ات، که سینه ریزی بود

... تا پُر کند،

برهنگی سینه ایی،

که..!!!...

بماند.

شرمم می شود،

تا باقیش، بگویم...!!

اما چه خوب، که

می توانم،

آسوده، روسری، بر دارم

و

بی تأخیر

به خانۀ پدری ام، بروم...

حالا

می گذارم، تا هر چه قدر دلت می خواهد،

کبود شوم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
تگ ها :