ع... ش... ق...

و ...عشق، پوستۀ قلبم را می شکافد

همچون، نیلوفر!!

قلب، حیران از، تمنا...

در متانت عشق، مبهوت...

و از تلخی طعمش، غافل...

بذر افشانی نمی کند!!

در فضایی آرام،

صدا می زند،می شکافد، می پیچد.

و... قلب، از اشتیاقِ عشق،مشتاق.

که

عشق فرمانبریست.

به خیال آرامش و عبادت!

در تلاطم عقربه های ساعت؛ همدرد، همدل!

خلسه ایی ناگفتنی!

به قوت عشق، نغمه در قلب می تپد...

و

زمان، آرزوست!

اکنون از زلال عشق، تو را می بینم...

اینک مائیم...و...بُرجِ سِتُرگ عشق...

عشق، کعبه می شود،

و...

در طواف؛ صدایی آرام، می پیچد؛ عاشقم!!!

و ... عشق صدایم می زند...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
تگ ها :