زاییده شدم...

نمی خوابد، قلم می زند...

و... شکل می دهد.

رنگ می کند...

و... بی آنکه بزاید، می آفریند.

لحظه ایی، فکر کرد...

تا، از امروز،  "من"  باشم...

  حُکم، داد، تا زاده شوم!!

پدرم خوابید،مادرم، هم.

پاییز،

مادرم، با درد، مرا زایید...

از آن روز... من، بدهکارِ دردهای او شدم.

چقدر بدهکارم به او...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱
تگ ها :