ماهگرد

می دونی امروز چه روزیه؟

22 هر ماه ،یادت اومد؟آره بابا جونم ...درست حدس زدی...روزهاست...8 ماهگی ...10 ماهگی...

چه زود می گذره

راستی ببخشید که دیروز به من تهمت زدی...یادته به من گفتی بهونه گیر شدی؟...نمی دونم چمه؟یا چم شده بود ...

شاید شیطون می خواست گولم بزنه

به قرآن مجید کاری نکردم...فقط واقعیت رو گفتم...دیروز هم نوشتم که واقعیت ناگوار نیست.

خوندیش؟

اما اینجا جای خوبیه که ازت معذرت خواهی کنم...نی نی جون ،منو ببخش...تا ته دنیا ببر و از اون بالا ولم نکنی آخه هنوز زانوم خوب نشده...کپسولام رو هر شب می خورم...

امروز به بودنمان ایمان می آورم و به هر آن چه که قراره خیر باشه...تو هم

وقتی عصبانی می شی چقدر بانمک می شی،اصلا ازت نترسیدم...دروغ گفتم .

امروز در آستانه 333 روزگی با هم بودنمان هستیم

توی این 333 روز چیکار کردیم

فقط 3 بار دعوامون شده ،نه دعوای شدید ...300 روزش رو با هم خوش و شاد و آروم زندگی کردیم...

دیگه نمی خوام بیش از این روی صفحه اتفاقای پیش اومده رو بیارم،چون هم تو می دونی هم من.

باشه؟

اگه کاری نداری من برم...

تا یه ماهگرد دیگه...

 

سارا آرامش

واسه تو 

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢
تگ ها :