ردّ پا

به خانه ات آمدم،

یواش

 و

قایمکی.

چقدر حرف زدیم، خندیدیم.

بی آنکه بفهمم،

ردِّ حضورم،

میان دانه های بُرِس و اصطحکاک دیوارت...

  جا ماند.

و تو...

به پنجشنبه ایی که نبودی...

لو می روی.

پنجشنبه ایی که در آغوشت، موهایم... تار می زدند...

و ... آشپزخانه ات،

بوی عطر مرا، می داد...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۳
تگ ها :