احتکار

زنِ معاصر،

شراب نوشید و شعر نوشت.

ظرفها را شُست...

و به پیشنهاد مَردِ مُدرن برای همخوابگی،

اندیشید و رفت.

خسته،... اما،

 ...با کمال میل پذیرفت.

زن معاصر،

لحظه ایی، به احتکار خویش نیاندیشید...

در بسته شد... و دیگر، صدایی نیامد.

اندامش را شُست و خوابید...

باز هم به پیشنهاد مرد مُدرن، فکر کرد.... و بیدار ماند.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠
تگ ها :