فلس ماهی

گراناز دوستمه.

یه روز توی کتابش می خوندم که:این همه آسمان در پنجره جا نمی شود...خب راست می گه. 

میگه: حتی اگر باد را به انگشت نگاری ببرند ،رد بوسه ات را پیدا نمی کنند... بازم راست می گه.

از اون وروجک هاست. باهاش می خونم،پا به پای هم

اون میگه و من می خونم...

تا هفتاد و هفت سالگی زنانگی ام، تو را خواهم برد به دور دست های مردانگی ...

به آنجایی که مردان سرود احتیاج من و تو را می خوانند...

یک لحظه با من شو...برای یک ثانیه هم که شده به کنارم بیا... تا با هآی نفس هایت، زنانه بیاندیشم .آنگاه که من به قدرت زنانگی ام سر شارم...

نیاز نعره بر می آورد و من ظالم تر از نیاز ، تو را اجابت می کنم...دستانت نرم تر از فلس ماهی...

مسلخ دیدگانم شو ،من نیز تو را می خوانم

می خوانم،بسم تو که مهربانی و رحیم

 

سارا آرامش 

واسه تو 

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦
تگ ها :