730 شب و روز

چشمت کور باد شیطان...

از این همه،

با هم بودنِ ما.

آویز گردنِ من، چشم زخم آبی...

تو خیالت راحت!! باز آسوده بخواب.

واسه تو (به بهانه دو سالگی باهم بودن مان)

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥
تگ ها :

باز باران

در کافه ای نشسته ام،

چای می نوشم

و منتظر بارانم...

باران

باران

"باز باران"...

و خیالی که مرا می بَرد در تو.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٢
تگ ها :

خواب بهاری

دیگر

وقت آن رسیده

که بارانی قرمز و گرمکُن قهوه ایت

را از گنجۀ چوبی

بیرون بیاورم،

برای روزهای سرد...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥
تگ ها :

زیر باران

آن شب،

انگار

چتر

در خوابمان جا ماند،

تا من عریان شوم برای جُفت،چشمانت...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٩
تگ ها :

تولد من

پُک می زنم

به ته سیگاری که

آرام، در زیر سیگاریت، لَم داده است...

خوبِ من؛

 پاییز از راه رسید.

از امروز، من هستم و شعر فروغ و پنجرۀ بارانی...

و گاهی هم

عابران سر در گریبان.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
تگ ها :