صبحگاه

یادت نرود،

امروز،

برای کلاغی می نویسم

که

صبحگاه

برایم ، رایگان آواز خواند و رفت...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

باز باران...

آسمان،

خمیازه می کشد

و

کوچه های شهر

مه آلود می شود از باران.

"باز باران" ...

و عابران خیس در باران...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
تگ ها :

صبحانه دو نفره

با تو

چای تلخ، شیرین

و

نان بیات، تازه می شود؛

داغِ داغ...

این روزها،

صبحانه ام،

میزیست وسیع

که

من و تو

در آن جا گرفته ایم... نابِ ناب.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
تگ ها :

راهی

سرکش تر 

از این حرفهاست، که در خانه بماند....

زن

از امروز،  

راهی شهر شد...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢
تگ ها :