آکاردئون

من از صدای آمیزش آفتاب و مزرعه

 بیدارم...

من از صدای

سازِ بادیِ کودکان کار،

بیدارم...

بیدارم!!! ... امّا،

می خواهم، لابه لای بازوانت ساکن شوم

و

به ذوق زدگیِ

که قد کشیده به اندازۀ قامتت،

بیاندیشم...

بگذار،

لابه لای قامتت، ساکن شود قَدّ عاشقم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها :

نشان

پنجشنبه،

21 مردادماه هزار و سیصد و هشتاد و نه،

ساعت بیست و سه و بیست و چهار دقیقه،

به وقت تهران؛

با انگشتری از گوی های طلایی،

من ...

برای تو نشان شدم...

و

بعد از آن

چه آسوده و خوشبخت

با خیالت عشق بازی کردم...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
تگ ها :

امضای کاغذی

امّا

حرفِ اول،

حرفِ آخر؛...

درونِ من،

تعهدیست

که از هزار امضای کاغذی

قیمتی تر است...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧
تگ ها :

خو

دیریست؛

گردنبندی

از تمام بوسه های دُزدانه ات،

به گردن م

آویخته ام...

ببین مرا...

چه متفاوت،

خو گرفته ام به تو...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
تگ ها :

مناجات نامه

کُفر می گفتم،

نیمه شب...

کُفر می گفتم، جهان را...

آفرینش، این هستیِ روشن!!

نیمه شب

فریاد می کردم؛

خـدایـا!!!

خسته ام از ظُلمت روز،

از رنجِ بیمارِ خُفته در بستر...

خسته ام

از زجّه های مادر

و

ربّنای پدرِ پیر...

کُفر می گفتم، نیمه شب،

خالقت را...

هستی ات را!!! ... کُفر می گفتم.

فریاد می کردم،

در این نیمه شب خاموش،

"خدایی هست"؟...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩
تگ ها :