سه شنبه آخر سال

رازی در من زبانه می کشد.

می خواهم،

شامگاه سه شنبه آخر سال،

در کافه نادری

مجاور گلدان های شمعدانی قرمز...

بنشینم

و

تمام

نا گفته هایم را

با "تو" در میان بگذارم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
تگ ها :

چشم هایش...

هی...

چشمهایت،

در باران جذّاب تر

و

دستهایم،

آویزِ "بارانی ات" خواهد شد.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
تگ ها :

سماع

چشم می بندم

و می چرخم

و می گردم

و می رقصم

و می خوانم: "چقدر، خوشبختِ خوشبخت م".

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤
تگ ها :