بانوی قرمز پوش خیس

از ته گنجۀ چوبی

بارانیِ قرمزم را برداشتم

و ...

پوشیدم.

باران بارید!!

و... خواب، وسوسه می شد

 از... شعر سهراب که می گفت: "زیر باران باید با زن خوابید".

و ...من بانوی قرمز پوش خیس...

زیر باران

چه فکرهای بی شرمانه ایی با تو ، کردم...

هی، مرد بارانی!!

چتر می خواهم

 و

...تابی... که تابم، دهد مرا، به سویِ تو...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤
تگ ها :

سُرب

شعرم نمی آید!

اما،

کلامی نو؛

چه،با شکوه می شود،

لب هایم ، از کشمکش سُرب و رنگ...

و ...

...با شکوه تر، هم آغوشی لب های تو در من!!

لب های بی سُرب...بی رنگ!!

اکنون،

بی هیچ دلواپسی،

مرا ببوس آرام، ... اما عمیق!!

شاید، عشق، همین است...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢
تگ ها :

محسور

در پیلۀ تنت،

پوشیده از عشق م.

آن دور ها،

در دورهای دوردست...

آن روزها،

در نقطه های کور...

با چرخش زمین،گِرد تو می گردم!!!

حرفی بزن از من!

...در من تنیده شو!

تکرار شو در من!

پیله بزن بر من!

در پیلۀ تنت،... در عشق بازی، مَحسورِ محسورم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳
تگ ها :