لاک صورتی

لاک صورتی ام،خشکیده...

ناخن هایم، بی رنگ!

در عوض؛

موهایم، چهل گیس،

گلِ سرم را سنجاق

و

گوشوارۀ پولکی ام، آویزان.

خالکوبیِ گردنم، رو به اتمام...

چقدر شبیه تو، می شود، من!!

در من سرایت می کنی، زیبا!!

راستی،

تاروت، هم بلدم... "من، به تو می رسم".

برای تعمیر کفش هایت،

کفش دوزک...

چای، هم، دَم کردم.

چشمانم را می بندم ... و ...  آواز می خوانم...

در، چهارطاق باز می ماند...

صبر می کنم...

صبر می کنم...

صبر می کنم...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
تگ ها :

طالع

در آبیِ آسمان، مشترکیم...

تو زُمرّد...

سنگِ من، الماس.

از رمّال، تو را پرسیدم!!

طالعِ عشقِ تو را، فهمیدم.

عشقِ من:

"اهلی شده ایی، کنارِ من".

طالعت، می بینم:

روزهایی، روشن!!...

خانه ایی گرم و صمیمی...کودکانت پُر حرارت...

همسرت،خوشبختِ خوشبخت.

طلعتت، می بینم... طالعِ من، "اهلی شده ایی کنار من".

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٤
تگ ها :

قضاوت

من،نمی دانم قضاوت چیست؟

تقصیر زن همسایه بود.

روز قبل،

می گفت:

دختریست، باحیا و با وقار و با وفا...

و

چون اسب نجیب!!

دلش می خواست، عروسش باشم...

جواب رَد، به او دادم،

روز بعد،

  شدم، دختر ولگرد محل.

منم آن دختر" ولگرد محل" یا که چون "اسب نجیب"؟...

تو می دانی قضاوت چیست؟!

قضاوت کن... قضاوت کَردنَم، با تو.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸
تگ ها :

ردّ پا

به خانه ات آمدم،

یواش

 و

قایمکی.

چقدر حرف زدیم، خندیدیم.

بی آنکه بفهمم،

ردِّ حضورم،

میان دانه های بُرِس و اصطحکاک دیوارت...

  جا ماند.

و تو...

به پنجشنبه ایی که نبودی...

لو می روی.

پنجشنبه ایی که در آغوشت، موهایم... تار می زدند...

و ... آشپزخانه ات،

بوی عطر مرا، می داد...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۳
تگ ها :

احتکار

زنِ معاصر،

شراب نوشید و شعر نوشت.

ظرفها را شُست...

و به پیشنهاد مَردِ مُدرن برای همخوابگی،

اندیشید و رفت.

خسته،... اما،

 ...با کمال میل پذیرفت.

زن معاصر،

لحظه ایی، به احتکار خویش نیاندیشید...

در بسته شد... و دیگر، صدایی نیامد.

اندامش را شُست و خوابید...

باز هم به پیشنهاد مرد مُدرن، فکر کرد.... و بیدار ماند.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠
تگ ها :

رستگار

سوسویِ سر سیگارت،

گِردسوزِ آن شب تاریک...

پُک هایش،

نفسِ پی در پی...

دودهایش، قابلِ استنشاق.

چهره مان، قاب، بر دیوار و تخت...

بعد آن،

  چه عمیق، عاشق هم، شده ایم.

غرق در خلسۀ هم،

رستگارِ رستگار...

رستگاری در یک شب.

ما به تاریکیِ آن شب، مدیونیم...

بعد آن،

ما به تاریکیِ شب، مدیونیم...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦
تگ ها :

نیاز

وقت خواب

در تو ساکن می شود، نیازمن...

دستهایت،

بالشت سرم...

و

تنت، تخت تنم...

مثل یک پیچک مست،

در تنت، حل می شود نیاز من.

وقت خواب،

موهایم، پیچِ تنت...

پاهایت دور تنم...

و ....................

نگاهم، پُر راز... نگاهت می کرد...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳
تگ ها :