چمدان

چشم به راه مردی نیست،

چشمانم...

الّا تو.

  تازه از راه رسید...

چمدانت،

تُحفه، می داد به من.

دُزدکی می پوشم... دامن چسبانم .

پیرهَن کوتاهم... در نوبت.

خانه های مُشرف،...

خالی از همسایه!!

تو،

خیالت راحت.

پرده را آویختم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸
تگ ها :

دخیل

دخیل می بندم،

و

آن سو تر،

باد،دخیل های مرا با خود می برد...

به سرزمین جاذبه.

تو...

از نژاد کدامین دودمانی،...

اینچنین مهربان،

مرا دوست می داری، فراوان؟!

  تکثیر بوته های تخیُل،

با تو.

از دخیل های تو... باردار می شود...سهم زنانگی ام... تا فردا.

اقامتم را بشمار...

چند بار در بسترت، وحشی شده ام؟!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳
تگ ها :

حق با اوست!

پشتِ بامم!

چند قدم تا ابرها...

ایستاده ام، روی انگشتان پا...

هم قَدّ خدا!!

درست اندازه ی او!!

سانتِ آدمی،بین انگشتِ اشاره، شَصتِ من...

بعد از این،

می شود شک کرد،

... به مهربانی خدا با انسان.

 همه چیز کوچک،می شود...

غیرِ خدا.

حق با اوست... مهربان باشد با من و تو!!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱
تگ ها :

زن

زن می شوم،

تا وقتی تو بخواهی...

زنی مهربان و آرام...

زن شده ام...

بی هیچ غُرغُری، در کنارت...

رادیو صدای بیگانه،

آواز می خواند...

و مجلات

خبر از لحظه های رویایی...

وه...

چه ثانیه های فرح بخشی!!

در کنارت زن می شوم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٤
تگ ها :

شرط بندی

خُمار صدایت...

آغازگر

عشوه ی سُماخ من!!!

تا به فردا

جرعه جرعه می نوشم،

تو را.

... مدّعیِ عشق توأم...

باورم کن.

شرط بندی می شود؛یادم تو را هرگز فراموش.

(732 روز با تو بودن تا به امروز...)

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها :

تَقلّا

گرداگرد تو می گردم...

تقلای تَن م،

بین تو... و ... تخت.

هَوار ناله های آن شب مست...

خاطرت هست؟

باز

بساط خواب می چینی؟!

چشم به راهم،

مثل هر شب، مستِ مست.

خاطرت هست؟!

بساط خواب می چینی؟ لای انگشتان شب؟!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧
تگ ها :

کاش آرامم کنی!

این روزها

خسته ام، هنوز...

خسته تر از هیزم شکنی

با تَبرِ کُند!!

و ...

زارعی، با داس لب پریده...

و زمینی بایِر.

خسته تر از...

ماهیگیری، با تورِ پاره

و قُلاب بی غَزَن...

و قایقی بی زِوار.

خسته ام... خسته تر از،

شکارچیِ بی تفنگ...

و جنگل پُر آهو!!

...آرامم کن...برقصانم... اما شاد!!

آرامم کن.

واسه تو  و خَستگان این روزها

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳
تگ ها :