روزۀ سکوت

سکوت می کنم ...

محض رضای خدا...بر من واجب است تا اطلاع ثانوی... قربت الی ا...!!!

واژه ام نمی آید!

روزۀ سکوتم... تا آتش بس فردا.

تلخ شده ام...تلخ تر از هَلاهِل...

زار گریستم و می گریم.

غصه می خورد خدا...

برای من... برای تو... برای ما...

بس کنیم... محض رضای خدا، بس کنید...

مَرهم زخمهای خدا شویید.

بس کنید... آتش بس کنید.

(واسه تو و روزه داران)

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
تگ ها :

کوک

تنت از تِرمه...

ترنُم.

تارِ تو، در پودِ من.

گره هامان، کورِ کور.

آهسته و ریز...

کوک می زنم، تو را در خویش.

جقّۀ سر!!.... سروَرم باش.

 کوک می کنم، تو را با خویش...

کوکِ کوکم... در تو، مثل ساز!

جِقّۀ من... سازِ من:

کوک می زنم تو را در خویش...

کوک می کنم تو را با خویش.

سازِ من ... جِقّۀ من.

(جقه: تاج)

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳
تگ ها :

رهاورد

من به اقمار رُخت می اندیشم.

و در اندیشۀ تو،

آسمان می بینم...

که در آن، فوج فوج، راهِ بهشت!

تو، دربانِ بهشت.

خاطرت آسوده...

مثنوی ها، گفتم.

باز هم... عشق توأم.

بار دیگر،

به رهاورد سفر، می اندیشم.

و در اندیشۀ تو،

آرزو می بینم...

که در آن، موج موج،عشق و رویا...

حقیقت ناشکیبا،

به تماشا.

باز در اندیشۀ تو...بیدارم.

من به عشق بازی تو می اندیشم...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢
تگ ها :

بوسه با طعم انار

تکه نان سفره ام،...

بوسۀ دلچسب تو!... بوسه با طعم انار.

نُتِ بوسه،

رَمِ احساس...

نفسِ لب...

بی هراس از دندان!

چه خوش است، وقت بوسه،

لب به لب،لبریز هم...

عین جریان هوا.

...بوسه می خواهم... بیا.

بوسه با طعم خودت.

بوسه با طعم لبت.

بوسه با طعم انار... بوسه می خواهم...

 بیا... نان آورم!!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
تگ ها :

اسطوره

کاش، عصر حَجَر شود...

تا

پیکرم را بتراشم در تو.

بگذار،

حَکاک شوم!

حَک کنم، نقش تو را بر تن خویش.

بی رَدا و بی عَبا...

لُخت مادر زاد.

بی ریا، اُسطوره شو!

لُخت لُخت...

می رقصم با نوک پا... بر تن تو.

کاش، عصر حَجَر شود...

تا

پیکرت را بتراشی در من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳
تگ ها :

شوکران

خدا آرام، خندید.

و... آدمی، مبهوتِ این همه عشق!

وقت جام سابی،

عشق ها آفریدیم...شوکران انگور!!

هی...

چقدر عشق آفریدیم! پاک و آرام..

ذره ایی؛ ثانیه ایی

اجازه ندارد،کسی

به سُخره بگیرد... عشق را...

به سُخره بگیرد... ما را...

وقت شوکران من وتو،

جام ها پُر انگور!!

رُخ به رُخ...

فریاد زدیم:

من عشق تو و تو عاشق من!

تو عشق من و من عاشق تو!...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢
تگ ها :