مُراقبه

کاویدن من...

حقیقتی ست، عمیق،

... در کاوش خویش، جستجویت کردم...

با سبب، یافتم...

آنچه، می خواستم.

شگفتا!!

این کافیست...

یافتم!!...

تو!! روحِ بزرگ...

"تو" در من و "من" در تو...

باز، به جستجوی خویش، خواهم رفت...

تا "من"، باقی ست...ای، روح بزرگ.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧
تگ ها :

چه خواهند گفت؟

 ای داد، وای بر من...

که،

سخن بگویند اشیاء!!

وایِ بر تو...

 ملحفه...، غُنچه هایش، باز خواهد شد؟

یقه ی کَرباست...

قرمز، از سُرخاب من؟!...

وای به روزی...

که سخن بگوید، دیوار؟سخن بگوید اشیاء...

وای بر ما...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٦
تگ ها :

گِره

در ایالت ما

خرچنگ، چنگ نمی گیرد،...

هرگز.

بختم بستند!! گِره زدند...

       جادو شده ام!

اینک، طلسم م، بشکن!

بخت م بُگشا!

پس از آن، سایه ام شو.

راستی،

در مجاورت من،

چند نخ سیگار، دود خواهی کرد؟!

ریه هایم، سازگارند...

چای تلخ و نخ های سیگار

کنار شومینه...

زیر سیگاریت را شسته ام،

گره ام بگشا... بخت من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳
تگ ها :

ویار تو را دارم

لفافۀ مشامم،

پُرِ تو...

و...تو... هنوز،

پُرِ بویِ نفتِ زمستانِ پارسال.

بزاقم،

غُسلت می دهد،

ناشتا.

تمامت، خواهد شُست، زبانم.

بافتهایم، پُر اکسیژن تو.

یاغی شده ام!

بی محابا

و

رئال می گویم:

هر روز تو را هوس دارم...

لذت خوردن تو!

ویارِ من.

هوس بودن تو!

ویارِ من.

بویِ نفت تنِ تو... ویار من.

هر روز، تو را هوس دارم.

ویارِ من!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٠
تگ ها :

قلبها

لاجرم...

راه حلی باید!

چشم و گوش و دست و پا...

همه با هم،

2 تا...

قلبِ تو،

قلبِ من،

تک و تنها ماندند!!

لاجرم، راه حلی باید....

جفت خواهیم کرد!!

قلبمان را.

پس از آن...

قلبمان با هم...

مثل چشم و گوش و دست و پا...

قلبمان هم، 2 تا.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٦
تگ ها :

رهاتر از بودن

چقدر...

شراب نوشیدم،

تا توان ایستادنم نباشد!

به آغوشم بگیر!!

نگه ام دار.

دروغ گفته ام...

دروغ!...

رها نیستم.

خنده ام می گیرد...

رهاتر از بودن!!

مرا ببین... درمانم کن...

در انتها،

ما به هم، می رسیم...

مداوا کن، مرا... 

طبیبم باش...

رهاتر از بودن؟!... خنده ام می گیرد.

من امشب سخت درگیرم،

شراب تلخ می نوشیم!!...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥
تگ ها :

تقویم تاریخ

٨ اردیبهشت 1353 هجری شمسی

مصادف با سال 1394 هجری قمری، برابر با  19٧4 میلادی

دینگ دینگ...

در چنین روزی:

فرشته ایی از دل مادر به تاریخ آمد...

پدر راضی از تداوم نسل...

و ...من فاقد شکل.

در چنین روزی تولد تو!

نامت در تاریخ ثبت و در دلم، جاری گشت.

پس:

 فرزند نامدار پدر... تولدت مبارک.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸
تگ ها :

عروست شده ام

طناز خرامیدم...

و ،...تو آرام آمدی.

شبآهنگام، عروسم کردی...

 مرا به حجلۀ دلت بردی!

معصومیتم را پرسیدی...

گفتم: معصومم.

و تو خندیدی...

تاجِ زرینِ سرم،درخشید...

برق زد.

جریانِ هوا،

هیآهوی نفس،

پنجره، طاق باز،

گهواره، تکانی می خورد!

آینه، هآج و وآج...

از تکرار ما!!

سقف به حراجِ رخت ها آمده بود.

در پایان،

دیوار سرگرم سکوت من و تو...

چه حکایت داشت...

آن شبِ ما!

گاه خندیدیم، حرف زدیم، شک کردیم...

آرزو  داشتیم...

تا شبی عاشق شویم.

عهد بستیم،...

تا ابد عاشق بمانیم...

ماندیم...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
تگ ها :