پیاده رو

شهربانی،

فرمان داد

تا

تمام پیاده روهای شهر

باریک باشند

و

تنگ

و

طولانی...

سیاست جالبی بود!!

برای درگیر شدن

اندام من و تو، حین راه رفتن...!!

و...

ما، چقدر پیاده رفتیم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
تگ ها :

رُز عشق

موهایم را

یک در میان،

آنچنان زیبا...

... با رُزهای قرمز اناری

برایت بافته ام،...

تا در اولین دیدار

باز هم، معشوقه خطابم کنی...

عشق محجوبم... زود باش.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
تگ ها :

یادش بخیر

یادش نخیر...

سردِ سرد!!

قندیل بسته بود دلم.

یادش نخیر،

آن روزها...

نبودی ...

و ... من، از سردیِ هوا،

خویش را به آغوش می کشیدم!!

انگار،

چیزی کم داشت، تنم.

امروز... چه خوب،

در آغوشت،

کتاب می خوانم و یاد می گیرم و می خوابم.

یادش بخیر این روزها.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
تگ ها :

سیارۀ ما

در حیاط خانۀ ما،

زمین گِرد می چرخد.

روزی،برای چیدن گلهای وحشی...

فریادت، خواهم زد!!

فریاد نه،

صدای تو زیباست!

صدا کن مرا... نه برای خود... برای نجوای آرامِ عاشقانه.

فریادم، بزن...

صدای تو،

حضور ستاره ایست، 

که، دیشب،  بی هیچ تلسکوپی، رَصَد کرده ام...

آیا، تا کنون،

به علم نجوم عشق ورزیده ایی؟!

در سیارۀ ما،

از نعرۀ مادران پا به ماه، خبری نیست!

در سیارۀ ما،

من، صدای نگاهی هستم که تنها، تو می بینی و می شنویی...

در سیارۀ ما...

صدای عاشقانۀ آرام است... که فریاد می زند تو را، به سوی من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها :

عروس برفی

هآیی... تو  نباشی ،

دستان من

گِره می شود

از سوز سرمای زمستان!!

برف که بیاید...

تور می اندازم و می رقصم

و .... شبیه عروسی، می شوم،

سفیدِ سفید!!

و...

تو از پشت پر چین های یخی،

گرم می آیی...

سپیدِ سپید!!

هآیی... تو کجایی؟ مرد روزهایِ برفیِ ام؟!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦
تگ ها :