کودک درون

من نمی آزارم،

کودکِ خردسال دلم را.

کودکم، تا دیروز،...

زیرِ پایش، نهرِ بهشت.

یک روزِ دگر،...

جادوگر و افسانه، خطابش کردند.

امروز،...

کودکم، زن شده است.

زن به معنای اَخَّص!

کودکِ منقوشم،...

گاه، دختر...

گاه، مادر...

تا، همیشه عروس و همسر.

کودکم، روح بزرگی دارد...

مرد و زن، فرق ندارد!........................... کودکِ من.

کودکم بیدار است...

عین وجدان درون.

باز...

در ادامه،

کودکم زن می شود.

...................................  زن!!!

کودکم، همسرِ تو...

مادرِ کودکانت، می شود.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠
تگ ها :

هیچکس

غیرِ تو نمی اندیشد،

اندیشه ام!

در غیر،

عقیم می شود چشمانم!

تو نمایان...

و 

غیرها، مَحوتر!

خیالم پُرِ تو.

اُخت نمی گیرد،"من"...

با، هیچ، غیرِ تو.

لعنت بر غیرهایِ بی عشق.

دعای مادر...و

نذرهای خواهر...

و...

صدای باد...

عاشق کرد مرا!!

قرار نبود، عاشق ات شوم.

قرار نبود،عادت کنم!! یادت هست؟...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥
تگ ها :

روسپی عاشق

کاش شهری بود،

که همه مردم آن، عاشق بودند!!

روسپی عشق نمی ورزید به اسکناس های چروک،

سکه های زَر و پول.

زاده می شد،

کودک از نسل پدر.

گرگ و غول و دَد و دیو

مفهوم نداشت،

در قصۀ شب!!

آسمان دلگیر نمی شد،

از دل غمگین و حَزین.

ماده سگ، هفت قُلَش را دوست می داشت،

هم سطح.

کاش، روسپی عاشق بشود!!

کاش همه مردم این شهر...

عاشق بشوند!!

مرغ عشق،

سمبل و آیت عشق.

خبر این است:

هآی، اهالی...

عشق ابتکار دل ماست.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۳
تگ ها :

باکره

همۀ هستیِ ام...

پِستانِ کال

و...

سفتیِ نشیمن گاه...

انعطافِ تَن تُرد...

حجلۀ اندام بکر ...

و...

شرمگاهِ باکره...

لب های رنگ پریده و...

مردُمکِ دوختنی...

مرور کن مرا...

گرچه، ثانیه ایی.

این من م... من! منِ تو!

آخرین باکرۀ شهر...

نجیب ترین جنس مؤنث...

...تقاضا کن مرا...

بکارتم، از آنِ تو.

مرا بخواه...حتی، لحظه ایی.

هستی ام، تقدیم تو باد. 

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦
تگ ها :

روزگار

مدعی شده اند...دغدغه هایم!

با تدبیر...مُصمم،با عشق،...

...از نو...

آغاز می کنم تو را...

زمان می چرخد.

روزگار هم...

 من نیز،می چرخم...

 می چرخم به دورِ تو.

طعم انار را نمی فهمد، بویاییم... 

لامسه ام...پاسخگویِ عشق بازیِ تو.

روزگاریست...

تو،گم شده ایی در من...

و من،گم شده ام در تو...

روزگارم شده ایی، روزگارم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها :