فقط یک دقیقه

پایان قوس...آغاز جدی مهر و میترا

تاجگذاری یلدا

تنها، یک دقیقه بیشتر

تولد دراز ترین ثانیه ها...

شاهنامه خواندیم و حافظ را قسم

قسم به شاخ نبات و درگاه خدا.

بیدار باش های گاه و بی گاه

از گازهای مکرر انار تا گونه های سرخ

دورهم نشینی من و تو...

از آلودن چشمها تا حرم نفس ها

مدتهاست،پایکوب چله نشینیم...من و تو.

موهایم را بافته ام...برای تو.

چله نشین شبهای یلدایم باش! ای آغاز دگر.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳٠
تگ ها :

اخبار

ستاره پنج ضلعی...

عروس شد،زمین.

جشنواره ئ آدم برفی در کمین. 

سفید شد کلاغ مخبر...مترسک، یخ زده...

دستکش و چکمه و چتر، اگر هم شد، شال و کلاه.

جاده با زنجیر و برف هم بستر.

گل یخ، نیز شکفت.

سهم زمستان در خزان، برف بارید.

عید است فردا، لااقل تو به دیدنم بیا.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٦
تگ ها :

خطاب

*"در خطاب تو انگشت هایم از هوش رفته اند"    *(سهراب)

کودک درونم، بازیگوش تداعی تو

پاهایم، راه پیمای قدمهایت

انعکاس اعداد...با نبض دستانم...

تا آمدن تو.

امروز هم تمام شد...به همین سادگی.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤
تگ ها :

قصه ی من و تو

دی(دیشب) حافظ،با من از عشق تو، گفت:

"یوسف گمگشته باز آید به کنعان"...

قصه ئ آغاز بود، رنج نبود. 

قصه ئ ما تا کجا؟قصه ئ ترنج و نارنج.

قصه ئ یوسف،زلیخا...

قصه ئ دربه دری،مثل، مجنون...مثل،لیلی.

قصه ئ عاشقآی دنیا،قصه ئ شیرین و فرهاد...

قصه ئ خالق و مخلوق...قصه ئ معبد و معبود

قصه ئ من و تو بود.

قصه ئ جان بی جمال جانان ...قصه ئ روزآی هجران،

قصه ئ عشق من و تو!

"یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور".

واسه تو

سارا آرامش 

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۳
تگ ها :

آزمون

هی ورق می زنم تقویم را

سی روز، سی شب...بی تو، بی من...تا یک ماه

گفتی: تا ٢۵٩٢٠٠٠(دومیلیون و پانصدو نود و دوهزار)...که بشمارم...می آیی.

آری... تو خواهی آمد،خوب می دانم!

٧٢٠ ساعت (هفتصدو بیست) بی خبری

۴٣٢٠٠ دقیقه(چهل و سه هزار و دویست)، دوری

چوب خطهایم، می شمرند تو را...

ساعتها، دقایق، ثانیه ها...

خوب می دانم که خواهی آمد...

امروز در آغاز آزمونم..."ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری"

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
تگ ها :

تراب

از تبار طین و ترابیم،

به اعتبار خاک آمدیم.

خبر آمد: "خلقکم من تراب" (خلق کردیم تو را از خاک)

خاکها گوناگون...سبز،سفید،...نرم و خشن.

چهره ها گوناگون، ورزیده شدیم، غلت زدیم.

وقت باران و تگرگ، پس چرا گل نشدیم؟!

خاک باران زده ایم.

باز صدایی آمد: و نفخت فیه من روحی (و از روح خود در تو دمیدیم)

پاسخم را داد خدا.

انسان باش و بزیی...از تبار صلصال و ترابیم من وتو.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢
تگ ها :

دگمه

به من بگو که آمدی!

پنجره، باز می کنم...

کوه بارانی، کرم خاکی خفته، نور هم، می تابید.

 جارو باغبان گل قالی،

تا بیایی، چشمها لبریز نگاه ،دگمه هایم همه باز...

لب هایم پر بوسه، دستهایم پر حس...ناز، نوازش.

گیسوانم، همه باز...قلبم پر راز.

شعورم زایید...من تو را می خواهم.

سبابه، به بازی آمد، قول، قول؟!

تا بیایی، مال من باش!...مال من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
تگ ها :

همسفر

  دوچرخه بی معنی شده در ونیز...

 سوزانده تنم را ساحل مالدیو...

نزدیک رودخانه ئ ایفل...چشمانت موج می زند بر برج.

 مسجد تاج محل... اقامه ئ گفتگو ی کامل...

سفر بعدی،دریاچه ئ سیدنی...بادبانها را بکشید.

سری هم به بالای برج فلوریدا...آسمان منتظر است.

بخت یاریمان را آزمودیم، در لاس و گاس...

کجاست مهد نیوتن؟!...ویکتوریا آبستن از جاذبه ئ زمین...

به هنک کنگ که  آمدیم،بیدار بود، بودآ...

"کونگ هی فت چوی" (kung hay fat choi،آرزوی خوشبختی)،می گفت به ما...

محصور شده اند...شهرها و جاذبه ها...

 مسیر دیوار چین...فریاد "خوشبختیم ما"...شنیده می شد از کره ئ ماه.

در سفر باید شناخت...من تورا و تو مرا...

سفرهاست، من با تو زیسته ام ...همسفرم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦
تگ ها :

سیب

مثل یک کودک معصوم...

گل بازی می کرد خدا...

همبازی ابلیس شده بود، حوا.

می گفت: تکرار شده مزه ئ خرما...سیب خوردم و لخت شدم همانجا...

حوا شده ام...سیب ها کال نبود...کرم نداشت...سالم، سالم بود.

تن پوشم، برگ گل، برگ درخت...گوی هایم...ترد و کال، نطفه ایی هم جست می زد.

...عشوه ئ دستت را فهمیدم...حس کردم.

چه خوش طعم و چه سرخ ...سیب را گاز زدیم...

حوای تو شدم ای آدم...

بگذار، بر بال تو به بهشت بازگردم...ای آدم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
تگ ها :