قایق سواری

انگار همین دیروز بود

قاصدک ها رو بردیم لب آب

با یه فوت همشون رو بردیم توی آسمون

من بودم و اون

هیچکی نبود

دیگه از قایق سواری هم نمی ترسیدم

آخه اون بود

مرغابیآ رو سرمون داد میزدند :خوشبحال تون

من و اون خیلی خوشبختیم

اونقدی که ماهی ها هم فهمیده بودند

قایقران هم.

وزغ شنا می کرد  و  وک ها هم میهمانی بودند...

عاشقم من،عاشقی بیقرارم،کس نداند خبر از حال...

قاصدک می خندید...دریا رام شده بود...زمین خواب می دید...آسمان هم فکر می کرد...

یه روزی بود به اسم نه تیر هشتاد و هفت ولی ما جشنش رو شش تیر گرفتیم...

چه قدر دنیا قشنگه وقتی من و اون با همهیم.

واسه تو

سارا آرامش

 

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳
تگ ها :