همرنگ

تو چه رنگی هستی؟ 

 آبی؟!

ارغوانی؟!  

لاجوردی؟!

آبی؟!

سبزِ سبز، امنیتت...

بوسه ات قرمز و سُرخ.

طبع تو، نارنجی...

تو چه رنگی هستی؟!

لاجوردی، ارغوانی، آبی...

همرنگ توأم، سرخ و آبی...سرخآبی!!...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳٠
تگ ها :

فریاد عشق

 مثل شوالیه ها...

وقتی گره می زنی،موهایم را...

با تکه های روبان قرمز...

معشوقه خطابم کن...

معشوقه!

آنگاه...

فریاد می زنم چون والنتوس،

عشق را...

تمنا می کنم چون خودم،

عشق را...

دیوانگی می کنم چون زُلیخا،

عشق را...

مبتلا شده ام...

معتقد شده ام...

مُعتکِف درگاهت شدم...

عاشق شده ام...

به بالین م باش...تا واپسین دقایق عاشقی ام...

عاشق شده ام...عاشقم باش، عشقِ من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦
تگ ها :

راز و نیاز

اجابت کُن...

تمامم کُن...

اجابت کُن، لحظه هایم را...تمامم کُن.

اجابت کُن، لحظۀ رویا...تمامم کُن.

اجابت کُن، وعدۀ دیدار...تمامم کُن.

اجابت کُن، دعایم را...تمامم کُن.

اجابت کُن، نیتِ دل را...تمامم کُن.

اجابت کُن، حاجتِ من را...اجابت کُن.

اجابت کُن خنده هایم را...تمامم کُن.

اجابت می کنی یا نه؟...تمامم می کنی یا نه؟!

اجابت کُن...نیازم را...تمامم کُن...اجابت کن.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٦
تگ ها :

خُنیاگر

ناز کم کن....خُنیایِ من!

 تا بنده ئ چشمت شوم!

تا شفق...

کامت برآرم، بالینت شوم.

گاه گاهی...

باید از قلبم، به بیرون پا نهم!

رخصت!...

اما، تا ابد با تو شوم.

در حضور تو، خویش را پیدا کنم!

بی دلیل،

اما رها...

تا صدایی هست، فریادت زنم.

فرصتم ده! تا بگویم خویش را

هر که هستم، هر چه دارم ، از تو دارم...

از تو، ای خُنیاگرم.

واسه تو

سارا آرامش  

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
تگ ها :

با تو

بیا...تا بازوانت را طواف عشق سازم...

بیا تا در بَرت باشم،

بمانم.

باز می دانم، که می آیی،

تا ته دنیا...

و می دانم که می مانی کنار من.

بیا تا با وجود تو،....

 بَرم چون حلقه ئ رندان

جهانم چون بهشتِ پاک باشد.

بیا چون مست...، مست بودنت باشم... 

 بیا هرچند اندک،

نهایت بودنت باشد.

و می دانم که می آیی و می مانی کنار من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٩
تگ ها :

همزیستی

 عجیب است!

همزیستی نان و کپک!

سیب و انار!

حتی موریانه و لحاف و دار...

 بارها دیده ام

مورچه ای رام...

از شکاف دیوار اتاق

می برد تکه نانِ بازمانده از شام.

یادش بخیر! زیستنِ روی بام...

مسالمت آمیز و آرام. 

 همزیستم! مژدگانی!

 خوب می دانی،

 تو مهربان تر از منی...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢
تگ ها :