لذت

تن من شاداب است...می خندد.

لذتی از سر ذوق

پیچشی از سر شوق

تن من، زخمی دندان تو شد.

چو گیاهی وحشی،بر تنم، تابیدی...

چو تمشک، بوته شده، اندامم.

طعم من، سکر و کمی تلخ،

بر بزاقت مانده.. 

و تو باز...در پی پآلودن من...

 عشق من!.. لای دندانهایت،جا ماندم.

بس کن!

روز و شب... زخم است تن من...

بس کن!

 آلوده به انگشت اشارت شده ام...لذت من.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
تگ ها :

خوشبختی

دومین بارش برف

دستانم لخ کیف قاپ خیابان

پنجره بی چفت...باز، باز

طاقچه پر عکس

و چه یخ زد لبخند رخ من

در کنارم،چشم پر سوی تو بود

نگاهت،

هآ...هآی...دهانت

...گرم می کرد دلم را

در سرمای هوا...حیرت و عجب همه...

خوشبختی ما.

راستی خوشبختی تا کجا؟!

کلامت این بود:خوشبختی، تا ته دنیا.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۳
تگ ها :

ثروت

حراج نرگس های خیابانی،

قوطی خالی کمپوت...

دانه های  اسپند ...

جرقه ئ کبریت...

می شود تمام سرمایه اش...

پاشنه اش، می ایستد تا چراغی دیگر

درد و بلا دور...

چشم حسود کور...

اندیشه ئ من...

دود شدن چشم زخم های اکنافت...

آسوده و آسان تو را می اندیشم باز...

و تو می شوی تمام سرمایه ام.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
تگ ها :

با کمی تأخیر

چقدر دیر...دیروز شد!

تعلل مکن...بی درنگ موافقم.

 بهتر!

پیراهن قرمزم،فریادت می زد!...

لب هایم سرخ از سرب

و 

سوسوئ ردپایت بر گستره ئ اتاقم...

دریاب...

نشانی خانه ام را از بری...

با کمی تأخیر...

بازهم دوستت دارم.

و به یقین می دانم، من، حضور زندگی ات شدم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٩
تگ ها :

حرف آخر

 تا همیشه...

....با تو خواهم خندید.

با تو خواهم خوابید...

...با تو خواهم آمیخت.

با تو خواهم رقصید...

...با تو خواهم دید.

با تو خواهم خواند....

...با تو خواهم ماند.

با تو خواهم بود...

...با تو خواهم گفت...این است، تمامی حروف من....

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧
تگ ها :

دچار

دچار گشته ام...

دچار بیکرانگی،دچار تو.

دچار دگر خواهی

در شکست آینه...تکرار می شوی،صدبار.

 عشق را باقی و جام را ساقی

خوب فکر کن! شرط منم.

در کدامین تکه از آینه نشسته ایی؟!

و تو دچار من.

آغاز، عشق و خودخواهی.

دچار، دچار گشته ایم.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٤
تگ ها :

مرد

آن مرد آمد.

آن مرد با اسب آمد.

آن مرد در سینی سیب دارد.

آن مرد احساس دارد.

آن مرد من را دوست دارد.

من آن مرد را دوست دارم.

آن مرد آمد...آن مرد در شب آمد...

من و آن مرد،با هم در باران آمدیم.

واسه تو

سارا آرامش 

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱
تگ ها :