یادگار زخمی

دیریست

جانش، ناخوش است...

دم و بازدمش،

گِره دارد.

هنر جنگ،

تنها یادگار " پدرم " شد.

(واسه پدر قهرمان م)

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٢
تگ ها :

زمزمه

گوش ماهی،

به چشم هایم

زُل زد...

آرام،

به حرف هایم

گوش داد

و

به دریا، بازگشت...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢
تگ ها :

خیال ساده

و چه ساده

با هم

خیال می کردیم،

فنجان،

مزۀ مرموز قهوه را نمی داند!!

پُر از بوسه بود و گیجی و تلخی...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۳
تگ ها :

روزگارت مبارک

اُردی بهشت،

یعنی

"تو"...

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۸
تگ ها :

تکاندن

بوسه هایت،

نبض م را می تکاند

از هر چه

گمانِ...

بگذار باقی اش بماند.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٥
تگ ها :

پنجره

نبض م، جیغ می کشد

برای

تمام

نیامدن هایت...

بس است

دیگر،

پنجره گشوده ام،

بیا.

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩
تگ ها :

کودک کار

من،

حتی

خالۀ آن کودکی شدم،

که

فال می فروخت

و

نان می خورد!!!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٥
تگ ها :

ب ا ر ا ن

چتر نمی خواهد؛

دستان م،

تو را می خواهد

در این روزهای بارانی...

خیس خواهم شد،

خیسِ خیس!!!

واسه تو

سارا آرامش

  
نویسنده : سارا آرامش ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
تگ ها :

← صفحه بعد