روزی
من،
از پشت پنجرۀ یخ زده،
کُرچ شدن پرنده ایی گرسنه را می دیدم.
سرما بیداد می کند، رفیق!
یک مُشت دانه
روزیِ گنجشکی
که مداوم،
نوک می زند به خروارها برف و یخ ...
هنوز هم
سرما بیداد می کند، رفیق!
واسه تو
سارا آرامش
زنی که حرف نزد و رفت!
دیر رسیدم.
زن
بی آنکه، کلمه ایی
حرف بزند
به خواب رفت...
ما ماندیم
و شیون های سیاه،
اعلامیه های ترحیم
و خانه ایی با چراغ های خاموش...
آسوده بخواب، زن.
سارا آرامش
واسه تو (برای مادرت، روحش شاد و خدایش رحمتش کند)
چلّه نشینی چلچلهه ها
انارهای عصر چلّه
از آنِ چلچلهه هایی
که به چلّه نشینی زمستان
خو کرده اند
و
دیوان حافظ
برای شاعران معاصر...
واسه تو
سارا آرامش
بلوغ زمستانی
از پشت بام،
انگار
ردّ پای گرگ باکره ایی را می بینم
که در برف
عاشق شده است...
و
در عجب بلوغ زمستان...
که چقدر زود
بزرگ شد!!!
واسه تو
سارا آرامش
روزگارت بخیر
روزگارت به خیر...
روزگارم،
بارانیست...
کودک م را در باران، خواهم برد
خیسٍ خیس، خواهیم شد
با صدای کودکانه
شعر خواهیم خواند:
"باز باران
با ترانه..."
واسه تو
سارا آرامش
برف پاییزی
دستهایم
در جیب گرمکن ورزشی ام
به خواب رفتند
و
پاهایم در برف، قدم می زنند.
خدا به خیر کند؛
انگار نه انگار
پاییز است و برگ ریزان!!!
واسه تو
سارا آرامش
شعر خیس
پشت پنجره،
کنار بخاری هیزمی
به بارانی نگاه می کنم
که قرار است
باز هم
شعرهایم را خیس کند.
واسه تو
سارا آرامش
شبیه تو
زُِل می زنم
به چشمانش
و
به تو فکر می کنم.
راستی،
دیگران می گویند:
"چقدر شبیه توست"...
واسه تو
سارا آرامش
← صفحه بعد
نظرات ()
